پرسش

کنار آشنایی تو آشیانه میکنم

                                  فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم

کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای

                               و من برای زندگی تو را بهانه میکنم

در دل من...

در دل من چیزی است،

مثل یک بیشه نور،

مثل خواب دم صبح...

و چنان بی تابم، که دلم میخواهد

بدوم تا ته دشت،

بروم تا سر کوه؛

دورها آوایی است،

که مرا می خواند...

#سهراب سپهری

dialogue time

 

جهنم خالیه 😏

وقتی که ...

همه شیاطین اینجان 

{ ♤فرشتگان مرگ ♤ }

 

راستش نادیده گرفتنم 

بدترین کاری بود که در حقم کردی 

Mr.C

واقع گرایانه باید با عشق و قلب فکر کرد

اگر کسی که میاد روبروت نفستو میبره!

اگر یهویی میاد تو ذهنت!

اگر حتی وقتی پیشت نیست بوشو میشنوی!

از اینجا به بعد عقلت نه،

"قلبت"حرف میزنه...!!

عاشق که بشی...

 

عاشق که شوی  ؛
او خودت میشود ...
خودت را مگر میتوانی ترک کنی؟

 

dialogue time

 

مسخره ترین قسمت سکوت ...

اینه که ...

کلی حرف توشه ...

و مسخره ترین قسمت فریاد ...

اینه که...

هیچکس نمیشنوه 

((قاصدک ))

در وصف چرایی پگاه

یه زمانی از هر چیزی که منو یاد تو مینداخت متنفر شدم، همه وجوده من پر شده بود از تو...مغزم پر شده بود از خاطرات خیلی کم و احمقانه ای که کنارت داشتم پر از مرور دوباره و دوباره همه ی حرفات برای پیدا کردن یه امید واحی که شاید منظوری بوده تو حرفات قلبم پر شده بود از عشق به ت... نه به تو،که نه به اون مجسمه زیبایی که خودم از تو ساخته بودم... همه وجودم اسم تو رو فریاد میزد ..پرشده بودم از تکراره هر روزه ی نگاهت و صدات انقدر مرورت کرده بودم که حفظت شده بودم ... واو به واو حرفاتو همه ی هجاهای کلماتتو ...پس از خودم متنفر شدم من، از من متنفر شدم از منی که از تو پر بود...من از همه چیزهایی که به تو مربوط میشد متنفر بودم و خودم از همه مرتبط تر بودم بهت ..پس تصمیم گرفتم خودمو نادیده بگیرم تصمیم گرفتم یه خودمه جدید بسازم اسممو عوض کردم "پگاه" یعنی صبح و صبح نوید بخش یه شروع دوبارست پس از اون روز به بعد من دیگه خودم نبودم من پگاهی بودم که یادش رفته بود از تو متنفره من از خودم متنفر شدم من شدم پگاهو باز عاشقت شدم ...همه میگن اسم خودم قشنگ تره ولی من اونموقع از تک تک واژه هاش متنفر شده بودم چون هیچوقت نتونستم مزه ی شنیدن اسمم از زبون تو رو بچشم ...پس عوضش کردم و دل بستم به تنها اسم دخترونه ای که یه بار از زبونت شنیده بودم " پگاه" یه بار یه جمله گفتی خطاب به من نه ها داشتی با تلفن حرف میزدی ..وسط حرفات کلمه پگاهو به کار بردی و من با خودم گفتم چه قشنگ تلفظ میکنیش... پس از همون روز عاشقش شدم اسممو عوض کردمو شدم پگاه ....تا همین چند وقت پیش هر کی پگاه صدام میکرد کلی ذوق میکردمو بر عکس همیشه میگفتم جانم....اما حالا ، حالا که قراره منو از تو خالی کنم اولین گام میشه برگشتن به خودگه واقعی همون خودمی که جدیدا لذت میبرم وقتی صداش میکنن حانی.... اره من عاشق شنیدن اسم خودم از زبون کسی شدم که یادم انداخت هنوزم میشه آدمایی رو پسدا کرد که بودنشون کلامی نیست ، واقعیه پس من از این به بعد حانیه ام من حانی ام 

پی نوشت : مرسی که صدام کردی ..مرسی که وقتی اسممو صدا میزنی اینهمه قشنگتر میشه..مرسی که وارد زندگیم شدی..مرسی که برم گردوندی..مرسی که کمکم کردی یه گام بزرگ در راستای خالی کردن من از اون بردارم ..مرسی که شدی بهترین دوستم .. مرسی که هستی.. مرسی عسل

 

مهـم نیست اگه کسی رو از خـودت متنفـر کردی،
اما کسی رو از خـودش متنفـر نکـن... 

 

فرار کردن کار ادمای ضعیفه ...

من میخوام ...

منو ببینی 

 زجر بکشی

و 

((گریه )) کنی 

برای قاصدک

حس خوبیست...

دوست داشتن کسی که صادقانه

در کنارت نفس میکشد...

در کنار این همه

دوست داشتن های پوچ،

صادقانه دوستت دارم...

مرسی که هستی❤

میدونی قشنگ ترین چیز تو دنیا چیه؟

قشنگ ترین چیز تو دنیا آینه که وقتی منتظرشی و بهش فکر میکنی......

بهت پیام بده،

این ینی اونم داشته بهت فکر میکرده❤

dialogue time

 

گاهی باید از آدم ها دوری کنی ...

نه بخاطر اینکه اهمیت نمیدی ...

بلکه به خاطر اینکه اونا اهمیت نمیدن ...

و خب 

بعد میفهمی ...

تو هر ادمی که میشناسی 

یکی هس که نمیشناسی 

(( قاصدک ))

میدونی چقدر دوست دارم؟

آنقدر دوستت دارم

که خودم هم نمی دانم چقدر دوستت دارم!

هربار که می پرسی، چقدر؟!

با خودم فکر می کنم؛

دریا چطور

حساب موجهایش را نگه دارد؟!

پاییز از کجا بداند

هر بار چند برگ از دست می دهد؟!

ابرها چه می دانند

چند قطره باریده اند؟!

خورشید مگر یادش مانده

چند بار طلوع کرده است؟!

و من،

چطور بگویم که،

چقدر دوست دارم

تقدیم به کسی که تمام دوستت دارم های از ته دلم را با او و در کنار او درمیان گذاشتم....

تقدیم به پگاه عزیزم❤

بزرگترین ترس های زندگی

یک روزی بزرگترین ترس های زندگیت اتفاق میفتن...

همونایی که حتی قبل از اینکه بخوان اتفاق بیفتن فکر مردن بهشون برای برای یه هفته حالتو بد میکرد....

همونایی که فکر میکردی اگه اتفاق بیفتن میشه آخر زندگیت...

همونایی که فکر میکردی مساوین با دست کشیدن از همه آدما و خواسته هات....

اما میدونی چیه؟؟؟

وقتی اتفاق افتادن، تو میبینی که هنوز زندگی ادامه داره....

دنیا به آخر نرسیده و تو خواسته های جدیدی داری...

نمیگم سخت نیست، اما کنار میای...

و میبینی که اونقدرا هم که فکر میکردی وحشتناک و مخوف نبودن...

حکمت خیلی چیزها رو میفهمی....

خیلی از ناراحتیات، نشدنا و.....

و فقط اون موقع میفهمی که خدا چقدر بزرگه و فکر من و تو چقدر کوچیک:)

اون موقست که قدرت زمان رو میفهمی.....

قدرت اجبار سرنوشت رو.....

همرنگ جماعت شدن؟!!!

هر روز چیزی بخون که هیچ کس نمیخونه...

به چیزی فکر کن که هیچ کس بهش فکر نمیکنه...

و کاری بکن که کسی جرأت انجام دادنش رو نداره...

خوب نیست ذهنت دائماً با آدم ها هم عقیده باشه.

                                                                                                 #کریستفر مورلی

I don't know....

I don't know where

I don't know why

I don't know when

I don't know how

I just know

Im in love with you 

بعله...

قبل از ورود به هر موضوعی

چک کنید که جوابتون 

"به تو چه" نباشه :-\ 

dialogue time

 

وقتی برای مدت زیاد ...

کسی اهمیت نمیده ...

و وقتی بالاخره یکی پیدا بشه 

قبول کردنش سخته ...

(( دروغ در آپریل ))

dialogue time

 

میدونم که ...

باهاتخدافظی کردم...

اما نمیدونستم ...

که همیشگی بود ...

((وایولت اورگاردن ))

موفقیت!!!؟

صبر نکنید و منتظر نمایید که همه چیز بر وفق مراد شما بشود. هرگز این اتفاق نمی افتد! هرگز همه چیز بی کم و کاست نمی شود. چالش ها، موانع و مشکلات همیشه وجود خواهند داشت،باید از همین حالا شروع کنید. با هر قدمی که بر می دارید،قوی تر میشوید،بر مهارت های خود می افزایید، به اعتماد به نفس بیشتری دست پیدا می کنید و موفق و بازهم موفق تر می شوید!

احمقانه است ولی...

دیدی تو تلگرام یه گزینه هس pin to top یعنی وقتی مخاطبتو پین میکنی یه جا میذاریش که هیچکس دستش بهش نمیرسه
یعنی بقیه ادما,گروها,کانالا هرچقدم خودشونو بکشن پیام های قشنگ بفرسن یکم دیگه میرن پایین و اصن دیده نمیشن ولی اون حتی اگه حرفم نزنه جاش بالای بالاس و هیچی نمیتونه جای اونو بگیره
یعنی اون همیشه خاصه..
زندگی هم همینه..قلب منم همینه..
پین کردمت بالای بالا جایی که دست هیشکی بهت نمیرسه بگذار بقیه خفه کنن خودشونو..هیشکی نمیتونه جاتو بگیره تو جات ابدیه حتی اگه حرف نزنی..

تو دلت برای من تنگ میشه حضرت جان؟

بنظرم آدم بی دلیل به کسی فکر نمیکنه،
بی دلیل کسی رو دوست نداره...
بی دلیل کسی رو فراموش نمی کنه.
بعضی از آدما...
بدون اینکه خودشون بدونن خوبن،
بدون اینکه حرف بزنی، حالت رو می فهمن
بدون اینکه لمسشون کنی، حست می کنن
بعضیا مرز آدم بودن رو رد می کنن،
واسه همینه که ابدی می شن...
گاهی وقتا که دلم می گیره، به تو فکر می کنم، به خودم...
به اینکه چرا دلتنگی هیچ راه درمانی نداره...
بعضی وقتا که دلم می گیره، پشت پنجره
می نشینم، بغض می کنم، به آسمون خیره می شم
شاید اونجا دوباره پیدات کنم...
می گن خدا بزرگه؟ نه؟!
هر وقت بی هوا به یادت می افتم،
به این فکر می کنم که شاید...
شاید دلت برام تنگ شده باشه...
بعضی از آدما همیشه هستن، حتی اگه رفته باشن....

عوض شدم ولی عوضی نه

از آدم شلخته و حواس پرتی مثل من
که همیشه همه‌ی آدما و وسایلمو گم میکنم و جا میذارم
خیلی بعیده که این همه مدت تو رو کنار خودم نگه داشتم!
و حتی یه بارم نه جایی جات گذاشتم،
نه گمت کردم و نه ازت غافل شدم.
راست میگن که عشق آدمو به کسی تبدیل میکنه
که هیج وقت نبوده؛

دوراهی

آليس به يک دوراهی رسيد و يک گربه را روی درخت دید. به گربه گفت:

 «از کدام مسير بايد بروم؟»

گربه پرسيد: «به کجا می خواهی بروی؟»

آليس پاسخ داد : «نمی دانم.»

گربه گفت: «پس مهم نيست که از کدام راه بروی!»

دیالوگ های زیبا

 

سورین : چرا رفتی ؟ 

گاندولف : نگاه به جلو ...

سورین: خب پس چرا برگشتی ؟ 😐

گاندولف : نگاه به پشت سر ...

سورین : 😐😑😑

(( هابیت ))

دیالوگ های زیبا

 

میدونم ...

میدونم که ول کردنش سخته 

میدونم وقتی رهاش کنی ...

داغون میشی ...

اما خب بازم 

بهتر از اینه که اویزونش باشی 

((رالف خرابکار 2 ))

 

 

خدا تو رو ...

یه شاااااهکار خلق کرده ...

پس با خودت 

مثل یه تیکه درب و داغون رفتار نکن 

 

اشتباه های من 

انتخاب های واقعیم بودن

پس 

دوسشون دارم 

برای عسل

تو شاد باش حتی اگه مردم تو رو غمگین میخوان مهم نیست اونا چی میخوان تو شاد باش و بخند , بخند به اون کسی که منتظره تورو ناراحت ببینه..