هکر
دارم به تو فکر میکنم
تویی که چشمانت جایی را جز صفحه ساعت مارک دارت نمیشناسد
و دستانت تا حاا جز در دسته کیفت در دستان دیگری گره نخورده
همان تویی که تا حالا حتی یک بار هم به خودت اجازه دویدن با پاهای برهنه میان چمن های اب خورده باغ خانه ات را نداده ای
میدانی ...
گاهی اوقات از خودم بدم می آید که از تو خوشم می آید
ولی چه کنم که هربار در شیر یا خط عقل و احساسم
ناجوانمردانه بر من پیروز میشوی و مرا مجبور میکنی که در تو رخنه کنم و تغییرت دهم
کم کم سرعت همه چیز بالا میرود ...
اول اهنگ قدم هایت ... بعد سرعت ماشینت ...
و در آخر هگ ضربان قلبت ...
تو حتی تصورش را هم نمیکنی ...
ولی من خوب میدانم چطور ان قلبی را که تا حالا چیزی جز فرمول های ریاضی و منطق را در خود جای نداده ...
... هک کنم ...
# قاصدک
