دیروز همه جا خشششک... آب نبود ... چند نفر زیر آفتاب غش کردن ... نزدیک بود از گرما کشت و مرد بدیم ...

حالا امروز اونقد داره بارون میاد که مطمئنا سیل راه می افته اتوبوسا چپ میکنن تا ما نریم اردو 

ای خداااا این هوای ایران یه چیزی میزنه ها 

تو هنوز جذاب ترین فکر این اطرافی..

صدای خنده های تو مثل تکه های یخ است در لیوان بهار نارنج

بخند که میخواهم گلویی تازه کنم

زندگی یک فهم است فکر زنجیر کنی یا پرواز در همان خواهی ماند.

عجیب نیست

عجیب نیست در آوردن خرگوش یا کبوتر از کلاه یک شعبده باز

وقتی تو...بهار را از لای موهایت بیرون می آوری..

و هوا پر شده از دوستت دارم هایی که برایت به دست باد سپرده ام...

اما تو پنجره ات را بسته ای..

خدایا امیدم به توئه

خدایا جوری دستم رو بگیر و بلندم کن که همه اطرافیانم یادشان بماند منم خدایی دارم ... یادشان بماند ژست خدایی برازنده بنده خدا نیست...یادشان بماند حرفهایشان تا همیشه در خاطرم خواهد ماند حتی اگر به رویشان لبخند بزنم و هیچ نگویم... یادشان بماند همانگونه که دلم را شکستند با کارهایشان و حرفهایشان تو آن بالا همه را شنیده ای آری بدانند من هم خدایی دارم که به جای همه برایم جبران میکند..

ای همه دار و ندارم



راه برگشتن ندارم به جنون کشیده کارم

ای همه دارو ندارم

 تو رو دارم یا ندارم

اگه نباشم

حسه بدیه که بدونی هیچ کس بدون تو نمیمیره

بعنی اگه نباشی فقط نیستی

حال من حال اسیری است که هنگام فرار ...

یادش افتاد کسی منتظرش نیست ... نرفت 

وقتی کسی پشت سرت حرف میزنه ...

دو حالت بیشتر نداره : 

یا میخواد جات باشه و نمیتونه ...

یا میخواد باهات باشه و نمیتونه 

نمیشه که نمیشه

وقتی به یه آدم افسرده میگید خودت باید بخوای تا حالت خوب شه

به همون اندازه احمقانه است که به یکی که دستش قطع شده بگید

تلاش کن تا دستت در بیاد.

نمیگذاری..

قهوه دم میکنم نصف قاشق سیانور را در فنجانت میریزم!

همین که لبخند میزنی.. می گویم قهوه ات سرد شده..

بگذار عوضش کنم...

دنیای عجیبیه ...

 

 

آلو زرد با زردآلو فرق میکنه ... 😐

قابل توجه نیمه گمشده گور به گور شدم 

.

.

.

اینقد نیومدی که مامانم داره از جهیزیم استفاده میکنه ... 😂😂😂

دلم میخواهد بدانی

دوست عزیزم پگاه : 

میدانم عاشقی مانند زهری شیرین است که تنها پادزهرش این است که کسی که دوستش داری نیز آن را بچشد ...

ولی پگاه عزیزم همه افرادی که دور و بر تو هستند لیاقت محبت تو  را ندارند در میان باغ دنیا هم گل وجود دارد و هم علف های هرز و بیهوده ...

زندگی تو در دستان خودت است ...

لازم نیست دلت را به کف بینی های رمال های کاذب خوش کنی ...

همان کف دستی که آن ها میبینند ... متعلق به توست ...

ناشناخته های زیادی در زندگی است که تو آنها را نمیدانی ...

من مطمئن تو خودت جزو ناشناخته های افراد دور و برت هستی ...

کمی فرصت به خودت بده ...

به خودت دروغ نگو ...

با خودت خلوت کن ... 

لازم نیست همه از کوچه های پر رمز و راز دلت باخبر شوند 

حرف آخر

این آخرین حرفایی که در موردش میزنم میخوام حتی به خاطر دوستام هم که شده دیگه بهش فکر نکنم خدایااا کمکم کن

همیشه به ترم بالایی بودنش افتخار میکردم به اینکه همیشه با نمرات بالا پاس میشد  من همیشه به نابغه بودنش افتخار میکردم اما هیچوقت به اختلاف ترمامون به  اینکه کلی ترم از من بالاتره فکر نکرده بودم به  اینکه یه روز کلاساش تموم بشه و من بمونم یه دل عاشق فکر نکرده بودم تازه وقتی بهم گفتن  ترم اخره فهمیدم چی شده تازه فهمیدم یه هفته بیشتر واسه دیدنش وقت ندارمو هنوز حتی اسمم رو هم نمیدونه جلسه اخر نفهمیدم چطوری امتحانمو دادم و اومدم بیرون که واسه اخرین بار هم که شده ببینمش و شاید غم ندیدنش جسارت زدن حرف دلمو بهم بده اما نابغه من امتحان به اون سختی رو خیلی سریع تموم کرده بود و من با همه مخ بودنم یه امتحان ساده رو با تمام بی دقتی و چرت نوشتنام کلی طول داده بودم داغ همون یه لحظه ای که به خاطر امتحانم از خودم دریغ کردم تا عمر دارم  به دلم میمونه داغ روزایی که سعی نکردم واسه داشتنش و به خودم گفتم وقت دارم داغ روزهایی که نگاهم رو دزدیم تا نفهمه حالمو داغ روزایی که با خودم میگفتم  اگه بر میگشتن زل میزدم تو چشاشو اجازه میدادم هم زبونم و هم چشام از حالم واسش بگن هرچند مطمئنم داغ این روزایی که شمارشو از گلبر نمیگیرم که دستم نلغزه روی شمارشو زنگ نزنم بهش هم میمونه به دلم شمارشو نمیگیرم چون میدونم حتی اگه جسارت زنگ زدن بهش رو هم پیدا کنم کلمه ها یاریم نمیکنن و گیر میکنن توی یه حفره عمیق از قلبم .ناراحتم اندازه همه روزهایی  که حیا نزاشت یه دل سیر نگاش کنم اندازه همه لحظه هایی که غرورم نزاشت حرف بزنم و با خودم فکر کردم زندگی واقعی هم مثل رماناییه که میخونم بغض دارم به خاطر همه شبایی که گریه نکردم و به خودم دلداری دادم که دوسم داره کاش اونموقع یکی بود که میزد تو گوشم و میگفت بیدار شو خره اینی که داری توش زندگی میکنی دنیای واقعیه نه داستان و رمان پاشو از توهماتت دست بردار برو جلو و حرفتو بزن اما حیف که نه کسی بود که از توهم بکشم بیرونو نه من اینقدر عاقل بودم که خودم به اینده ای که قراره بدون اون تجربه کنم فکر کنم..حیف که توی تموم عمرم تو گوشم خوندن که همیشه پسر باید انتخاب کنه حیف که ما دخترا باید صبر کنیم تا شاهزاده سوار اسبش بیاد دنبالمون اما هیچکس به این فکر نکرده که شاید اون دختره بیچاره شاهزاده رو دوست نداشته باشه..

انقدر سعی نکنید از همه چیزای مربوط بهش دورم کنید

دوستای خوبم ممنونم که اینقدر به فکرمید

ولی با نیاوردن اسمش جلوم هیچی تغییر نمیکنه..

من در این خلوت خاموش سکوت اگر از یاد تو یادی نکنم میشکنم

خسته ام

خستم خیلی خستم به من جای بدهید

میخواهم بخوابم

یه تخت خالی

یه دنیای خالی

یه قلب خالی

من نباشم چیکار میکنه؟

باب اسفنجی:

وقتی من نیستم معمولا تو چکار میکنی؟

پاتریک:

صبر میکنم تا تو برگردی!

رسالت عشق

گرگ هم که باشی عاشق بره ای خواهی شد

که تو را به علف خوردن وا میدارد و رسالت عشق این است

 شدن آنچه که نیستی...

مرا بخوان

امشب میخواهم به جای شعر ..

کمی سکوت بنویسم ...

تو هم میخواهی بخوانی ام ...

نگاهم کن 

من و تو

بین من و تو هنوز ...

یه ریز برف میاد ...

به دیدنم که میای ...

لباس گرم بپوش...

کلی از این آدمای بی احساس ...

گذشته احساسی داشتن ...

خودتی

 

گفتی تو دلم اول و آخر خودتی ...

از هر چه که دارم بهترینش خودتی ...

خندیدم و زیر لب مکرر گفتم ...

شاهزاده قصه های من خر خودتی ... 😒

بخشش

 من اگه قرار بود همرو ببخشم آدم نمیشدم که خدا میشدم,کینه ای نیستم اما آلزایمر هم ندارم!!!بعضی وقتا بعضی آدما بایه حرکت بایه حرف خودشونو واسه همیشه از چشمت میندازن,دارم یاد میگیرم به هر کس به اندازه لیاقتش بها بدم نه به اندازه معرفتم!!!

می مانی؟

آدم ها می آیند و این آمدن باید رخ بدهد

تا تو بدانی آمدن را همه بلدند

این ماندن است که هنر می خواهد...

 

حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات 

باشد، قبول...لااقل این نکته را بدان:

آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم

در سینه می تپید،

دلم بود.. خداحافظ

من چادرم را دوست دارم..

چـادری اگر هستم
لباس های قشنگ هم دارم
غروب جمعه اگر دلم میگیرد
شادی ها و دیوونه بازیای دخترونه ام سرجایش است!
سر سجاده اگر گریه میکنم!
گاهی هم از ته دل میخندم
شاید جایم بهشت نباشد!
اما چادر من بهشت من است.

گاهی هوس نوشتن میکنم

و گاهی هوس داشتن تو را تفاوتی نمیکند

هر دو به یک چیز ختم میشود... دلتنگی برای تو...

بهانه با تو بودن

باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی

کاش باران بند نمی امد

یا حداقل کوچه انتهایی نداشت...