در زندگی برای هر آدمی
از یک روز
از یک جا
از یک نفر به بعد
دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست
نه روزها ، نه رنگها ، نه خیابانها....
دوباره ...
مثل دیروز ... و روز قبلش ... و روز های قبل آن ...
میخواهم بگویم دوستت دارم
اما نمیخواهم بگویم دوستت دارم
از همان موقع که رفتی ...
فهمیدم چه خواستنی است
طرز قدم برداشتنت ...
آن صورت بی احساست ...
و آن قلب نامهربان پر از مهربانیت ...
و چه خاطره انگیز است ...
اولین باری که صدای خنده ات را شنیدم
و حالا فکر میکنم ... چه اهمیتی داشت که به خیس شدن من زیر باران میخندیدی ؟
مهم این بود که حضور داشتی ... و من با چشمان خودم گرمای لبخندت را حس کردم
خواهش میکنم ...
فقط یک بار دیگر به جایی که اولین بار دیدمت سری بزن ...
این بار نمیگذارم بروی ... به هر قیمتی که باشد ...
و بالاخره آن چیزی را میگویم که دوست دارم از خودت بشنوم ... ❤
#قاصدک
( یه مدت نیستم به امید دیدار ... )
چرا من ميترسم از دستت بدم
وقتي تو ماله من نيستي
┄┅┄┅┄ ❥❥ ┄┅┄┅┄
ﺟﻮﺍﺏ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﺗﺎﻗﻢ ﭘﻴﺪﺍ ﻛﺮﺩﻡ،
ﺳﻘﻒ ﮔﻔﺖ: ﺍﻫﺪﺍﻑ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ!
ﭘﻨﺠﺮﻩ ﮔﻔﺖ: ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺑﻨﮕﺮ!
ﺳﺎﻋﺖ ﮔﻔﺖ: ﻫﺮ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﺑﺎﺍﺭﺯﺵ ﺍﺳﺖ!
ﺁﻳﻴﻨﻪ ﮔﻔﺖ: ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻛﺎﺭﯼ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺁﻥ ﺑﻴﻨﺪﻳﺶ!
ﺗﻘﻮﻳﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺵ!
ﺩﺭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻫﺪﻑ ﻫﺎﻳﺖ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻫُﻞ ﺑﺪﻩ ﻭ ﻛﻨﺎﺭ ﺑﺰﻥ!
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ، پتو ﮔﻔﺖ: ﻭﻟﺶ ﮐﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﺨﻮﺍﺏ!!!
ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭘﻨﻬﻮﻥ ﺣﺮﻑ پتو ﺑﻪ ﺩﻟﻢ خیلی ﻧﺸﺴﺖ .!!! 😄😂
بیا و مسئله ها را ...
ز راه ❤ حل کن ....
که در تمام جهان این سخن مثل بشود ...
تماااااام علم ریاضی
به باد خواهد رفت
اگر که مسئله ها ...
عاشقانه حل بشود ( : ❤
(( صرفا جهت قشنگی وگرنه علم ریاضی علم منطقه ( : ))
خوابــــــم را درست تنظیـــــم کرده ام
روی بــــــی تفاوتـــــی های تــــــــــو
تــــــو روزنــــــامه ات را میخوانی
من دیگری را خواب می بینم
از خواب کــــــه بیدار شــــــوم بــــــی حسابیم
یک – یک بــــــه نفع روزمرگــــــی
با تو نیستم
تو نخوان
با خودم زمزمه میکنم
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی تو را کم اورده ام
یادت هست؟ میگفتم در سرودن تو ناتوانم؟ واژه کم می اورم برای گفتن دوستت دارمها؟
حالا تـــمــــــــام واژه ها در گلویم صف کشیده اند
با این همه واژه چه کنم؟
تکلیف اینهمه حرف نگفته چه می شود؟
باید حرفهایم را مچاله کنم و بر گرده باد بیاندازم
باید خوب باشم
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط کمی بی حوصله ام
آسمان روی سرم سنگینی میکند
روزهایم کش امده
هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم
باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم
روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند
چون
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
اما شبها..
وای از شبها
هوای آغوشت دیوانه ام میکند
موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند
تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند
کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم
لالایی ها پیشکش
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم
آه و آه
و بازم آه
خسته شدم از این همه آه
شبها تمام آه ها در سینه منند
ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم
اما حیف که قول داده ام
من خوبم ....من آرامم......
فقط کمی دلواپسم
کاش قول گرفته بودم از تو
برای کسی از ته دل نخندی
می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود
حال و روزش شود این...
تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید
آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد
بیچاره..
میخوام یه اعترافی کنم که امیدوارم بعدا اسباب دردسرم نشه و دوستان برام دست نگیرن این اعتراف خیلی وقته که توی ذهنم چرخ میخوره و هی پسش میزنم که یه وقت نیاد سر زبونم و باعث نشه که دوستان همینو هی فرو کنن تو چشم J ولی الان که دارم میارمش روی کاغذ میبینم که بیانش می ارزه به همه تیکه ها و مسخره بازی های بعدش پس اعتراف میکنم که من با همه وجودم عاشق دوستامم و حاظر نیستم حتی یه تار موشونو بفروشم به صد تا ادمی که جز خودشون به هیچی فکر نمیکنن اره من دوستای معمولی و مهربون خودمو از ته دل دوست دارم و به هیچ وجه حاظر نیستم کنار ادمایی باشم که ناراحتشون میکنه دوستای من نه شاخن نه ادعای شاخی میکنن ولی خاک پاشون می ارزه به خودشاخ پندارهایی که تا شادی همراهتن و وقته ناراحتی ها بساطشونو جمع میکنن و هوار میشن سر یه بدبخت دیگه اره من عاشق قاصدکم که انقدر معمولیه که خاص به نظر میرسه من دیوونه ی عارفه ام که کلوپ اکیپمونه من روانی عطیه و تکتمم با همه رویاهای مالیخولیاییشون راجب پلیسا و پلیس شدن من عاشق فاطمه ام حتی الان که دوره و احوال نمیپرسه من میمیرم برای زهرایی که برای شاد کردن من انقدر خل بازی در میاره که گاهی باورم نمیشه تا چه حد میتونه جدی باشه من عاشق شیطنت های نفیسه ام من جونمو هم میدم واسه اون یکی فاطمه که شاید تنها کسی بود که سرزنشم نمیکرد به خاطر احساسات عجیب غریب و گاها احمقانم من حتی عاشق الهامم با همه ی دغدغه های عجیب غریبش با همه ی سماجتش برای اثبات درستی حرفاش اره من حاظر نیستم یه تار موی قاصدکو بفروشم به بودن کنار ادمایی که افکار معمولیشو درک نمی کنن ... من عاشق این اکیپ از هم پاشیدمونم که همه ی خاص بودنش به پاکیه قلب ادماشه به شیطنت خفته ی نگاهشون و به وفاداریه پنهانی که نسبت به هم داریم شاید نشونش ندن شاید بیانش نکنن اما من میدونم که اگه یه روزی یه جایی لازم باشه جوری جلوی همه ی اونایی که به اعضای با ارزش این اکیپ توهین کردن می ایستن که همه انگشت به دهن بمونن دوستای من فقط رفیق وقتای شادیت نیستن بلکه یه جاهایی همراهم بودن و درکم کردن که خودم هم حوصله خودمو نداشتم ولی اونا با حوصله و ارامش کنارم بودن و حمایتم کردن..
پی نوشت: اسکار یکی از ارزشمند ترین لحظات زندگیم هم میرسه به اون لحظه ای که ناراحت روی تخت نشسته بودم که در باز شد و قاصدک و تکتم و عطیه و عارفه اومدن تو از خوشیشون گذشتن تا کنار منی باشن که خودم هم از خودم بدم اومده بود...
پی نوشت دو : خدا رو شکر که همشون وبو نمیخونن امیدوارم نرسه دستشون J
پی نوشت سه: من اون وسطا یه چیزی پروندم وگرنه دوستای من از هر چی شاخه شاخ ترن بستگی به تعریفت از شاخ بودن داره..
پی نوشت چهار : یه چیزی هم تو متن نتونستم جا کنم ولی من عاشق تلپاتی احمقانه ایم که با قاصدک دارم واقعا این حجم از هم فکری و تفاهم بی سابقه است..
پی نوشت پنج: لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ (ترسیدم چشم بخوریم)
باورت عمیق باشه
تلاشت زیاد باشه،
در نهایت نتیجه هم بزرگ خواهد بود.
بهترین خودت باش
هیچکس مثل تو نیست و این قدرت توست:-)
نمی میرند....
بی هنگام
ناپدید می شوند!
حسرت زندگی آدمایی که
از درونشون خبرنداری نخور!
هر قلبی دردی دارد
فقط نحوه ی ابراز آن فرق دارد
بعضی ها آن را
در چشمانشان پنهان می کنند
و بعضی ها در لبخندشان...
دوستم بهم گفت :
(( اینقدر دوست دارم کسیو که دلم براش تنگ شده گیر بیارم ...
شروع کنم به زدنش ...
گریه کنم ...
بعد وسط زدنا و گریه کردنا بگم ...
کجا بودی دیوونه دلم برات تنگ شده بود ... ))
کار احساسیه قشنگیه ...
ولی خب به سه دلیل برای خیلیا ممکن نیست
یا حداقل دخترا
1 ) نمیبینش
2 ) زورم بهش نمیرسه
3 ) حتی اگه برسه هم نمیتونم بهش بگم
تا تحلیلی دیگر بدرود 😐😄
.
.
.
.
اهان دلیل چهارم : اصلا وجود نداره

بودن کنار ادمایی که از ته دلت عاشقشونی اونم یه شب کامل و بدون نظارت دقیقه به دقیقه مادر محترمه خیلی خوبه حتی اگه خیالش یک دقیقه ام رهات نکنه و تمام مدت احساس کنی قلبتو پشت در جا گذاشتی روز که نه بهتره بگم شب عالی ای بود اردوی شبانه کنار چند تا از بهترین و با عشق ترین دوستای دنیا
پی نوشت: قاصدک ممنونم که حتی یه لحظه هم تنهام نذاشتی و اجازه ندادی که احساس تنهایی کنم چون اگه تنها میشدم مطمئنا گریه میکردم هر چند اون لحظه خیلی از دستت حرص خوردم
پی نوشت 2: نفر وسط منم
پی نوشت 3: دیگه پی نوشت ندارم
ﻣﺮﺩﻱ ﻛﻪ ﻋﻘﺐ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻛﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮﻱ ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﭼﻴﺰﻱ ﻳﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﻣﻲﻛﺮﺩ، ﺳﺮﺭﺳﻴﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
«ﻫﺮﭼﻲ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻋﻘﺒﻴﻢ.»
ﻛﺴﻲ ﺟﻮﺍﺑﻲ ﻧﺪﺍﺩ.
ﻣﺮﺩ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﮔﻔﺖ:
«ﻫﻤﺶ ﺩﺍﺭﻳﻢ ﻣﻲﺩﻭﻭﻳﻴﻢ، ﺑﺎﺯﻡ ﻫﻴﭽﻲ.»
ﺯﻧﻲ ﻛﻪ ﺟﻠﻮﻱ ﺗﺎﻛﺴﻲ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ،
ﮔﻔﺖ: «ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺘﻮﻥ.» ﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﻴﺪ: «ﭼﺮﺍ؟» ﺯﻥ ﮔﻔﺖ: «ﭘﺴﺮ ﻣﻦ همش ﺷﺶ ﺳﺎﻟﺸﻪ ﻭلی نمیتونه ﺑﺪﻭﻭئه... ﻫﺮ ﻛﺎﺭی ﻣﻲﻛﻨﻴﻢ ﻧﻤﻲﺗﻮﻧﻪ.»
ﺩﻳﮕﺮ ﻫﻴﭻ ﻛﺪﺍﻡ ﺣﺮﻑ ﻧﺰﺩﻳﻢ
ﺑﻪ ﺯﻥ ﻧﮕﺎه ﻛﺮﺩﻡ، ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩ.
نمایشگاه زده ام
بیا و تماشا کن
تمام روزهای نبودنت را آه کشیده ام
و با حسرت قاب گرفته ام . . .
هیچکس نـفهمیـــــد که « زلـیخـــــــا » مــَـــــــــرد بـود ..!
میــــدانی چــــــــــــرا ؟؟؟
مـــــردانـــگی میــخواهـــــد
مــــــــانـدَن ، پــای عشــــــقی که مـُـــدام تـو را پـــس میــــزَنــد
به افتخار زلیخا و زلیخاها که از لیلی هم عاشقترن
این روزها خیلی چیزها دست من نیست
مثلا دستهایت . . . !
اى دوست !
تو همان شقایق معروف شعر خوب سهرابى !
تا تو هستى زندگى باید کرد . . .