در وصف چرایی پگاه
یه زمانی از هر چیزی که منو یاد تو مینداخت متنفر شدم، همه وجوده من پر شده بود از تو...مغزم پر شده بود از خاطرات خیلی کم و احمقانه ای که کنارت داشتم پر از مرور دوباره و دوباره همه ی حرفات برای پیدا کردن یه امید واحی که شاید منظوری بوده تو حرفات قلبم پر شده بود از عشق به ت... نه به تو،که نه به اون مجسمه زیبایی که خودم از تو ساخته بودم... همه وجودم اسم تو رو فریاد میزد ..پرشده بودم از تکراره هر روزه ی نگاهت و صدات انقدر مرورت کرده بودم که حفظت شده بودم ... واو به واو حرفاتو همه ی هجاهای کلماتتو ...پس از خودم متنفر شدم من، از من متنفر شدم از منی که از تو پر بود...من از همه چیزهایی که به تو مربوط میشد متنفر بودم و خودم از همه مرتبط تر بودم بهت ..پس تصمیم گرفتم خودمو نادیده بگیرم تصمیم گرفتم یه خودمه جدید بسازم اسممو عوض کردم "پگاه" یعنی صبح و صبح نوید بخش یه شروع دوبارست پس از اون روز به بعد من دیگه خودم نبودم من پگاهی بودم که یادش رفته بود از تو متنفره من از خودم متنفر شدم من شدم پگاهو باز عاشقت شدم ...همه میگن اسم خودم قشنگ تره ولی من اونموقع از تک تک واژه هاش متنفر شده بودم چون هیچوقت نتونستم مزه ی شنیدن اسمم از زبون تو رو بچشم ...پس عوضش کردم و دل بستم به تنها اسم دخترونه ای که یه بار از زبونت شنیده بودم " پگاه" یه بار یه جمله گفتی خطاب به من نه ها داشتی با تلفن حرف میزدی ..وسط حرفات کلمه پگاهو به کار بردی و من با خودم گفتم چه قشنگ تلفظ میکنیش... پس از همون روز عاشقش شدم اسممو عوض کردمو شدم پگاه ....تا همین چند وقت پیش هر کی پگاه صدام میکرد کلی ذوق میکردمو بر عکس همیشه میگفتم جانم....اما حالا ، حالا که قراره منو از تو خالی کنم اولین گام میشه برگشتن به خودگه واقعی همون خودمی که جدیدا لذت میبرم وقتی صداش میکنن حانی.... اره من عاشق شنیدن اسم خودم از زبون کسی شدم که یادم انداخت هنوزم میشه آدمایی رو پسدا کرد که بودنشون کلامی نیست ، واقعیه پس من از این به بعد حانیه ام من حانی ام
پی نوشت : مرسی که صدام کردی ..مرسی که وقتی اسممو صدا میزنی اینهمه قشنگتر میشه..مرسی که وارد زندگیم شدی..مرسی که برم گردوندی..مرسی که کمکم کردی یه گام بزرگ در راستای خالی کردن من از اون بردارم ..مرسی که شدی بهترین دوستم .. مرسی که هستی.. مرسی عسل
+ نوشته شده در Sun 10 Feb 2019 ساعت 15 توسط haniyeh
|