امروز گریه کردم ...

دوباره ...

مثل دیروز ... و روز قبلش ... و روز های قبل آن ...

میخواهم بگویم دوستت دارم 

اما نمیخواهم بگویم دوستت دارم

از همان موقع که رفتی ...

فهمیدم چه خواستنی است 

طرز قدم برداشتنت ...

آن صورت بی احساست ...

و آن قلب نامهربان پر از مهربانیت ...

و چه خاطره انگیز است ...

اولین باری که صدای خنده ات را شنیدم

و حالا فکر میکنم ... چه اهمیتی داشت که به خیس شدن من زیر باران میخندیدی ؟

مهم این بود که حضور داشتی ... و من با چشمان خودم گرمای لبخندت را حس کردم 

خواهش میکنم ...

فقط یک بار دیگر به جایی که اولین بار دیدمت سری بزن ...

این بار نمیگذارم بروی ... به هر قیمتی که باشد ...

و بالاخره آن چیزی را میگویم که دوست دارم از خودت بشنوم ... ❤

#قاصدک 

( یه مدت نیستم به امید دیدار ... )