دوستی بی انتها
میخوام یه اعترافی کنم که امیدوارم بعدا اسباب دردسرم نشه و دوستان برام دست نگیرن این اعتراف خیلی وقته که توی ذهنم چرخ میخوره و هی پسش میزنم که یه وقت نیاد سر زبونم و باعث نشه که دوستان همینو هی فرو کنن تو چشم J ولی الان که دارم میارمش روی کاغذ میبینم که بیانش می ارزه به همه تیکه ها و مسخره بازی های بعدش پس اعتراف میکنم که من با همه وجودم عاشق دوستامم و حاظر نیستم حتی یه تار موشونو بفروشم به صد تا ادمی که جز خودشون به هیچی فکر نمیکنن اره من دوستای معمولی و مهربون خودمو از ته دل دوست دارم و به هیچ وجه حاظر نیستم کنار ادمایی باشم که ناراحتشون میکنه دوستای من نه شاخن نه ادعای شاخی میکنن ولی خاک پاشون می ارزه به خودشاخ پندارهایی که تا شادی همراهتن و وقته ناراحتی ها بساطشونو جمع میکنن و هوار میشن سر یه بدبخت دیگه اره من عاشق قاصدکم که انقدر معمولیه که خاص به نظر میرسه من دیوونه ی عارفه ام که کلوپ اکیپمونه من روانی عطیه و تکتمم با همه رویاهای مالیخولیاییشون راجب پلیسا و پلیس شدن من عاشق فاطمه ام حتی الان که دوره و احوال نمیپرسه من میمیرم برای زهرایی که برای شاد کردن من انقدر خل بازی در میاره که گاهی باورم نمیشه تا چه حد میتونه جدی باشه من عاشق شیطنت های نفیسه ام من جونمو هم میدم واسه اون یکی فاطمه که شاید تنها کسی بود که سرزنشم نمیکرد به خاطر احساسات عجیب غریب و گاها احمقانم من حتی عاشق الهامم با همه ی دغدغه های عجیب غریبش با همه ی سماجتش برای اثبات درستی حرفاش اره من حاظر نیستم یه تار موی قاصدکو بفروشم به بودن کنار ادمایی که افکار معمولیشو درک نمی کنن ... من عاشق این اکیپ از هم پاشیدمونم که همه ی خاص بودنش به پاکیه قلب ادماشه به شیطنت خفته ی نگاهشون و به وفاداریه پنهانی که نسبت به هم داریم شاید نشونش ندن شاید بیانش نکنن اما من میدونم که اگه یه روزی یه جایی لازم باشه جوری جلوی همه ی اونایی که به اعضای با ارزش این اکیپ توهین کردن می ایستن که همه انگشت به دهن بمونن دوستای من فقط رفیق وقتای شادیت نیستن بلکه یه جاهایی همراهم بودن و درکم کردن که خودم هم حوصله خودمو نداشتم ولی اونا با حوصله و ارامش کنارم بودن و حمایتم کردن..
پی نوشت: اسکار یکی از ارزشمند ترین لحظات زندگیم هم میرسه به اون لحظه ای که ناراحت روی تخت نشسته بودم که در باز شد و قاصدک و تکتم و عطیه و عارفه اومدن تو از خوشیشون گذشتن تا کنار منی باشن که خودم هم از خودم بدم اومده بود...
پی نوشت دو : خدا رو شکر که همشون وبو نمیخونن امیدوارم نرسه دستشون J
پی نوشت سه: من اون وسطا یه چیزی پروندم وگرنه دوستای من از هر چی شاخه شاخ ترن بستگی به تعریفت از شاخ بودن داره..
پی نوشت چهار : یه چیزی هم تو متن نتونستم جا کنم ولی من عاشق تلپاتی احمقانه ایم که با قاصدک دارم واقعا این حجم از هم فکری و تفاهم بی سابقه است..
پی نوشت پنج: لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ (ترسیدم چشم بخوریم)