معما جان سلام! این اولین باریه که توی وبلاگ برای تو مینویسم...اصلا این اولین باریه که بعد از رفتنت برات مینویسم... امروز شد سه سال سه ساله که هیچ کس منو دردونه صدا نکرده سه ساله که من از ته دل نخندیدم سه ساله که تو چشمای عسلیت زل نزدم سه ساله که همه ی آدمایی که یه ذره شبیه توان منو درگیر میکنن سه ساله که من منتظرم منتظر یه نشونی از سمت تویی که قول برگشتن دادی یادته وقتی داشتی میرفتی بهت گفتم بمون گفتم با هم درستش میکنیم تو اما دل کنده بودی از من از دوستات از گیاه توی گلدون روی میز من که هیچوقت اسمشو نفهمیدیم همون گیاهی که من ازش متنفر بودم و تو عاشقش بودی میدونستی الان انقدر بزرگ شده که دیگه نمیشه روی میز گذاشتش؟ چند وقت دیگه قدش به سقف میرسه و دیگه نمیشه تو اتاق نگهش داشت ولی من با سماجت اجازه ندادم از اتاقم ببرنش بیرون یادته دم رفتنت بهت گفتم اگه رفتنت برگشتی نداره بهم بگو گفتم بگو که امیدوار نباشم تو اما گفتی همیشه امیدی هست بغضمو یادته؟ که گریه نشد؟ یادته گفتی من رفتم گریه نکن گفتی از گریه بدت میاد از آدمای ضعیف متنفری گفتی دردونه من همیشه باید قوی باشه گفتی میخوام وقتی برگشتم از همیشه موفق تر باشی گفتی و من توی تمام این سه سال به جز دو بار گریه نکردم گفتی و من درس خوندم تا  مدرسه نمونه قبول بشم و از همیشه موفق تر باشم اصلا یادت هست به یکی قول برگشتن دادی؟ یادته گفتی دردونه  از من به هیچ کدوم از آدمای آیندت نگو گفتی بزار منو بودن و رفتن و برگشتنم یه راز بمونیم نگفتم به هیچکس نگفتم کی بودی و چه کردی با من... اما هنوز منتظرتم کاش اگه قصد برگشت نداری حداقل یه نشون میدادی از خودت کاش حداقل یه روز زنگ بزنی و بگی من دیگه بر نمیگردم منتظرم نباش اصلا اینا رو بیخیال بیا تاریخ رو کنار بزاریم الان جغرافیا مهمه تو کجایی؟ یعنی سهم من بعد اونهمه لحظه هایی که کنار هم بودیم حتی یه نشونی ساده هم نیست؟ حتی یه شماره نباید از خودت میدادی؟؟ اره میدونم که گفتی وقتی قلبامون اینهمه به هم نزدیکه نشونی و شماره و آدرس به کار نمیاد اره یادمه تک تک حرفاتو یادمه اما چه فایده ای داره نزدیک بودن قلبامون وقتی اگه من یه شب بمیرم تو نمیفهمی اگه یه وقتی دلم تنگ بشه چی؟ منظورم اینه که دلم بیشتر تنگ بشه چون درست از لحظه ای که پاتو از خونمون گذاشتی بیرون تا همین الان دل من هی تنگ و تنگتر میشه معما جان قول داده بودی یک ساله برگردی اما الان سه سال شده راستی یادته قول دادی وقتی برگشتی تک تک آرزوهامو برآورده کنی؟؟ یادته؟ الان تنها آرزوی من دوباره دیدنته دیگه حتی تا ابد کنارت بودن رو هم نمیخوام همین که بدونم یه جایی داری نفس میکشی کافیه کاش فقط یک بار زنگ بزنی فقط یه بار...